تجربیات کودکان

Kids angels

تحقیقاتی در مورد تجربه های نزدیک به مرگ در کودکان
در این مقاله به نتیجه برخی از تحقیقات درباره تجربیات نزدیک به مرگ در کودکان و اثر آن بر روی شخصیت و رفتار آنها اشاره شده است… ادامۀ مطلب


تجربۀ دیوید گوینز در 13 سالگی
دیوید گوینز در سن 13 سالگی در حالی که با دوچرخه‌اش به مدرسه می‌رفت با یک کامیون تصادف شدیدی کرد که باعث شد بدن او و دوچرخه در هم پیچیده شده و او آسیب زیادی ببیند. این اتفاق زندگی او را تغییر داد…  ادامۀ مطلب


تجربۀ سارا در 14 سالگی
سارا، دختری که بچگی خیلی سختی را گذرانده بود، در سن 14 سالگی تجربه زیبائی داشت. او برای بسیاری از سؤالات عمیق زندگی خود جوابهائی زیبا دریافت می کند…  ادامۀ مطلب


تجربه ریچارد در سن 8 سالگی
“…من برای چند دقیقه‌ای مشغول تماشای این صحنه بودم که ناگهان متوجه شدم نوری درخشنده بالای سرم در حال تابیدن است و به نظر می آید که این نور از درون حفرۀ کوچکی می‌تابد. نور رنگهای آبی، صورتی، سبز، و طلائی را در خود داشت. این حفره به تدریج بزرگتر می‌شد و باعث می‌شد که چیزهای اطراف آن به حالتی معوج دیده شوند…”  ادامۀ مطلب


تجربۀ لیزا در سن 5 سالگی
… من در آغوش مادرم احساس امنیت و اطمینان کامل می‌کردم و هنگامی که این امواج یکی یکی به طرف ما می‌آمدند و با ما برخورد می‌کردند خیلی ذوق می‌کردم. تا اینکه یک موج بسیار بزرگ به ما برخورد کرد و مادرم تعادل خود را از دست داده و من از آغوش او جدا شدم و با موج به طرف دریا کشیده شدم…ادامۀ مطلب


تجربۀ سسیل در 11 سالگی
سسیل همیلتون در سن 11 سالگی در اثر غرق شدن دچار مرگ موقت شد. گفتگوی او با وجود نور جنبه‌های جالب و منحصر به فردی دارد که در زیر آمده است…  ادامۀ مطلب


تجربه در سن 6 ماهگی
…در سالهای کودکیم من بارها از مادرم دربارۀ آنچه دیده و تجربه کرده بودم سؤال می‌کردم و به او می‌گفتم که دوست دارم به آنجا بازگردم. او هیچ‌گاه جواب درست و واضحی به من نمی‌داد. ولی وقتی 12 ساله بودم، یک بار دیگر دربارۀ آن با مادرم صحبت کردم. او بالاخره به من گفت که هنگامی که 6 ماهه بودم در دستان پدربزرگم مرده بودم… ادامۀ مطلب


تجربه در سن 6 هفتگی
…احساس حرکت و عبور خیلی سریعی کردم و ناگهان دیدم که نزدیک سقف ماشین و بالای صندلی عقب و پشت سر پدرم شناور هستم. می‌توانستم پدرم را از پشت سر و همچنین عقربه‌ها و لامپ‌های داشبورد ماشین را ببینم. روی صندلی کنار راننده از پشت زنی را دیدم که یک روسری به سر داشت که من فکر می‌کردم مادرم بود. می‌دیدم که شب شده  و بیرون از ماشین هوا تاریک است. من به خودم که شناور بودم نگاه کردم ولی هیچ چیزی آنجا نبود… ادامۀ مطلب


تجربۀ گلاکو شیفر در 8 سالگی
…احساس می‌کردم او درون من است و من با او هستم. تا از او کمک خواستم حس کردم که فرشته‌ای من را در آغوش خود گرفته و گفت «نگران نباش، همه چیز درست خواهد بود». درد من بکلی از بین رفت و تقلای من برای تنفس پایان یافت. در تمام زندگیم این‌قدر احساس خوشحالی نکرده بودم…ادامۀ مطلب


تجربۀ قبل از تولد
…از کلاس خواستم که برای تکلیف انشاء خود هر کسی اولین و قدیمی‌ترین خاطره‌ای که می‌تواند به یاد بیاورد را بنویسد. بیشتر دانش آموزان دربارۀ خاطرات خود از مهدکودک یا آمادگی یا وقتی که 3 یا 4 ساله بودند نوشتند. مایکل دستش را بالا آورد و گفت که او به یاد می‌آورد که قبل از تولدش همه چیز را از بالا و آسمان می‌دیده و بودن در شکم مادرش را نیز به یاد می‌آورد. او گفت که در حالی که نامرئی بود منتظر بود که متولد شود و وقتی…ادامۀ مطلب


تجربه در سن 14 سالگی
…می‌دیدم که بسیاری از افکار من چیزهائی حقیقی و ملموس در جهان فیزیکی ایجاد کرده‌اند. دیدم بسیاری از آنچه انجام داده یا فکر یا احساس کرده بودم و هیچ ایده‌ای راجع به نتیجه و عاقبت آنها نداشتم اشتباهات فاحشی در قضاوت و تصمیم گیری من بوده‌اند. نه بدی، بلکه اشتباه! چیزهای دیگری نیز بودند که دیدم بسیار برای خودم و دیگران مفید بوده‌اند. و چیزهای دیگری که فکر می‌کردم که بلیط یک سره به سمت جهنم هستند ولی به سادگی و با نگاهی پر از سرگرمی از کنار آنها رد شدند…ادامۀ مطلب


تجربۀ قبل از تولد فرانزیسکا
وقتی 2 ساله بودم به مادرم گفته بودم که روزی که به زمین آمده‌ام را به یاد می‌آورم. البته هنوز هم که بالغ شده ام می‌توانم آن را به خوبی یاد بیاورم: من یک گوی درخشان نورانی به قطر تقریباً 5 سانتیمتر بودم…ادامۀ مطلب


تجربه در سن یک سالگی 
وقتی به سمت چپ می‌نگریستم هیچ چیزی جز دیواری از تاریکی که در فاصله‌ای نزدیک به من قرار داشت نبود و من نمی‌خواستم هیچ کاری با این تاریکی داشته باشم. سپس همه چیز ناگهان شروع به تغییر کرد. همه جا شروع به پر شدن با گل‌هایی کرد که به سرعت روی همه چیز می‌روییدند و اتاق در زمان کوتاهی تبدیل به نوعی باغ زیبای کوچک شد…ادامۀ مطلب


تجربه کارمن
دختری به نام «کارمَن» (Carman) دو بار در زندگی خود برخوردی نزدیک به مرگ را تجربه کرد، یک بار در سال 1960 در سن 5 سالگی و یک بار در سال 1971 سن 15 سالگی… ادامۀ مطلب


تجربۀ ری
«ری» (Ray) دوبار تجربه نزدیک به مرگ داشت، در سن 10 سالگی و 16 سالگی. تجربه او به شرح زیر است… ادامه مطلب


تجربه در 5 سالگی در اثر غرق شدن
بعد از مدت کوتاهی متوجه شدم که دیگر احساس درد و ترس و غرق شدن ندارم. دیگر دست و پا نمی‌زدم و فریاد نمی‌کشیدم و گریه نمی‌کردم. با خودم فکر کردم که حالم خوب است. متوجه شدم که آب گل‌آلود و تیره و قهوه‌ای به رنگی سبز و درخشان و شفاف می‌درخشد. من خیلی خوشحال و ذوق زده بودم…ادامه مطلب


تجربه لئونارد در 5 سالگی
دوباره من در تاریکی تنها بودم ولی حس کردم که به آهستگی بالا می‌روم. من از داخل حباب بیرون را تماشا می‌کردم و میلیون‌ها ستاره را دیدم. من (اکنون) بالای کره زمین بودم و درخشندگی کهکشان‌ها را مشاهده می‌کردم. سپس یک ساختار دوار، مانند یک گرداب یا تونل چرخنده در بالای سرم پدیدار شد…ادامه مطلب