تجربه های گروهی و مشترک

تجربۀ می ایولت
در پائیز سال 1971 وقتی 22 ساله بودم یک تجربه نزدیک به مرگ مشترک برای من و پسر عمویم «جیمز» (James) و بهترین دوستم «رشاد» (Rashad)  که یک پسر هندی بود اتفاق افتاد…. ادامۀ مطلب


تجربۀ دریل
می‌توانستم صداهای ضجه مانندی مانند صدای غرغر خوکها را بشنوم. سپس صدای گریه و جیغ‌هائی را شنیدم که بیشتر احساس ترس و دلهره در آن‌ها بود تا حزن و اندوه. این فریادها بسیار از هر آنچه که هرگز شنیده بودم دلهره آور تر بود… ادامۀ مطلب


تجربه جان هرناندز
این اتفاق در سال 1989 رخ داد. من مسئول یک گروه ویژه آتش نشانی بودم. ما معمولا برای آتش سوزی‌های خیلی مشکل یا مهار آتش سوزی در جنگل‌ها فرستاده می‌شدیم. آن روز من از ابتدای روز احساس دلشوره و نگرانی می‌کردم… ادامۀ مطلب


تجربۀ جفری اولسن
سال 1997 بود و من به همراه خانواده با اتومبیل در حال بازگشت از یک مسافرت به ایالت یوتا بودیم. من رانندگی می‌کردم و همسرم در صندلی جلو کنار من و دو پسر 7 ساله و 14 ماهه‌ام در صندلی عقب نشسته بودند. حدود یک ساعت از زمانی که راه افتاده بودیم گذشته بود… ادامۀ مطلب

29+