بازبینی زندگی و مرور اعمال

نگرشی به مرور زندگی پس از مرگ
مرور زندگی به منظور قضاوت و تنبیه ما نیست و علتی جز یادگیری و رشد ما ندارد. این صفحه، بحثی کوتاه راجع به نحوه و علت مرور زندگی و اثرات آن در فرد تجربه کننده است.  ادامۀ مطلب


تجربۀ جاستین
“… به نظر می‌آمد که برخی از ارواح  قادر به دیدن نور و عشق نبودند. مانند این بود که آنها ابری بالای سر خود داشتند که جلوی دید آنها را می‌گرفت. من آگاه بودم که این ابر، همان افکار و احساسات آنها، از جمله خشم، تنفر، و تلخی درون آنهاست که جلوی نور را گرفته است…. واضح بود که آنها خود این تجربه و مسیر را برای خود ساخته بودند، نه شیطان و یا مجازات الهی…”   ادامۀ مطلب


تجربۀ رانل والاس
در 9 اکتبر 1985  رانل والاس و همسرش در حالی که سعی داشتند با هواپیمای شخصی یک موتوره خود از میان یک بوران در قسمت مرکزی ایالت یوتا در آمریکا عبور کنند، به یک کوه برخورد کردند. هواپیمای آنها آتش گرفته و   به شدت سوخته و مجروح شد. او با وجود جراحات خود مجبور شد برای یافتن کمک از مسیر سخت کوهستان پایین بیاید، ولی بالاخره بعد از 6 ساعت تلاش، توان مقاومت و مبارزه برای زنده ماندن را از دست داد… ادامۀ مطلب


تجربۀ رومی
…متوجه شدم که در حقیقت این نور در تارپود هر لحظۀ زندگی من بوده و من همیشه با آن آشنائی داشته و به آن دسترسی داشته‌ام. نور به من احساس صمیمتی عمیق و عشقی بسیار قوی و تسلیم کامل و آزادی و سروری زیاد داد. دیدم که این نور در هر لحظه و هر شرایط و موقعیت زندگی همیشه در دسترس همۀ ماست. اگر ما متوجه باشیم که نور با ماست، می توانیم آن را بخوانیم و به آن متصل شویم… ادامۀ مطلب


تجربه در حین زایمان
…زندگی من صحنه به صحنه برایم به نمایش درآمد. ای صحنه‌ها آنقدر زنده بودند که گوئی آن اتفاقات همان موقع در حال رخ دادن بودند. من برای پاره‌ای از آنچه کرده بودم احساس تأسف و پشیمانی زیادی می‌کردم. من دیدم و حس کردم که چطور با رفتار خودخواهانه و نامناسبم موجب جراحت و درد دیگران شده بودم…ادامۀ مطلب


تجربۀ مرور زندگی
…ندائی به من گفت: «تو دچار مشکل هستی…تو باید حقیقت را در مورد زندگی خود بدانی زیرا این است که تو را از بهره برداری کامل از زندگی‌ات محروم کرده است. می‌باید این هدیه (زندگی) را بشناسی و به آن ارج نهی تا بتوانی از آن لذت ببری»… من می‌دانستم که این گفتار از سوی تمامی آنچه بوده و هرگز خواهد بود می‌آید. من فهمیدم که این ندای خداست… ادامۀ مطلب


تجربۀ جرج ریچی
در سال 1943 جرج ریچی (George Ritchie) یک سرباز در ارتش آمریکا و در ایالت تگزاس مستقر بود. او منتظر بود تا به ریچموند رفته و در دانشگاه پزشکی ویرجینیا تحصیل کرده و یک دکتر ارتش بشود. ولی او که تنها 20 سال داشت به ذات الریه دچار شده و درگذشت…ادامۀ مطلب


تجربۀ دنیون برینکلی
وقتی که مرور زندگیم به پایان رسید، من به نقطه تامل و بازتاب رسیدم و توانستم به عقب و آنچه که تازه مشاهده کرده بودم بنگرم و خود در مورد آن نتیجه گیری و قضاوت کنم. من شرمسار بودم! متوجه شدم که زندگیم بسیار خودخواهانه بوده است و به ندرت دست کمک و یاری به سوی کسی دراز کرده‌ام…. ادامۀ مطلب


تجربۀ دایان موریسی
وقتی نگاهم را به سمت چپ برگرداندم، تمام صحنه آنجا به مرور زندگی من تغییر یافت، یک نمایش سه بعدی و رنگی بسیار شفاف از تمامی زندگی من. کوچکترین جزئیات هر ثانیه، هر احساس، و هر فکر (و عمل) من در طول حیاتم روی زمین و به ترتیب زمانی از تولد تا لحظه‌ای که مرا برق گرفته بود نشان داده شد…. ادامۀ مطلب


تجربه در زمان زایمان
آنجا بود که برایم روشن شد که مرگ بازدمی است که به دنبال آن دمی وجود ندارد، به همین سادگی. فکر نکنم هیچ وقت قدر تنفس خود که چیزی بود که همیشه بین زندگی و مرگ من ایستاده بود را دانسته بودم. ولی در آن لحظه ارزش واقعی هر نفس را فهمیدم. هر نفس که با توجه و کامل انجام شود روح الهی است که به شما فضل و موهبت می‌دهد. چقدر من این تنفس زندگی‌زا را چیز عادی و پیش پا افتاده‌ای به حساب می آوردم…  ادامۀ مطلب


تجربه ماریون رم
نور به تمام خوبی‌ها و بدی‌هایی که من در حق خود و دیگران انجام داده بودم آگاهی داشت. زندگی من از تولد تا مرگ و تمام تأثیراتی که بر روی دیگران گذاشته بودم به من نشان داده شد. در حقیقت در معرض جنبه‌های تاریک وجودم قرار گرفتن و دیدن نتایج تصمیماتم، زندگی من را (بعد از بازگشت به دنیا) به طرز چشم‌گیری تغییر داد. با این حال هیچ قضاوتی از سوی نور نبود…  ادامۀ مطلب

54+