جملات منتخب از تجربه های نزدیک به مرگ

عشق و نور و وحدت وجود

«من در آنجا فهمیدم که آنچه تمام هستی را به هم پیوند می‌دهد و پایدار نگاه می‌دارد عشق است، که در تمام ذرات هستی نفوذ کرده است.» تجربه جاستین

«من دریافتم که خدا در ماهیت همه جا و همه چیز است.» تجربۀ ایمی

«تمامی خلقت از عشق خداوند منشعب و تغذیه می‌شود، و هر چیزی که او آفریده این توانائی را دارد که در مقابل عشق بورزد. نور، حقیقت، و حیات در عشق هستند و به عشق باقی و پایدارند.» تجربۀ رانل والاس

«مهمترین چیزی که به من نشان داده شد این بود که عشق بالاترین چیز در عالم هستی است. من دیدم که حقیقتاً بدون عشق ما هیچ هستیم.» تجربۀ بتی ایدائی

«همۀ ما از نور آمده‌ایم، و همۀ ما به نور باز می‌گردیم» تجربۀ جزیان آنتونت

«خدا عشق است، و عشق خداست» تجربۀ رونالد کروگر

«خدا عشق و سرچشمه ای است که تمام حیات و هستی از او منشأ شده و به او باز می گردد.» تجربۀ متیو

«این نور درون من و من درون او و با او یکی بودم. در حقیقت او درون همۀ انسانها و همه چیز بود و هست. او همان عشق و حقیقت و لذت و شفقت و همه چیز است و تمام دانش و آگاهی و آفرینش در اوست.» تجربۀ یزمین

«خدا نور است و در او هیچ تاریکی راه ندارد» تجربۀ آیان مکرمیک

«دیدم که این نور در هر لحظه و هر شرایط و موقعیت زندگی همیشه در دسترس همۀ ماست. اگر ما متوجه باشیم که نور با ماست، می توانیم آن را بخوانیم و به آن متصل شویم.» تجربۀ رومی

«خدا عشق است و عشق خداست! کاملاً واضح و روشن بود که ماده و خمیر تمام جهان هستی فقط عشق است! عشق همان سرشتی است که تمامی جهان را به هم پیوند می دهد.» تجربۀ میرا سای

«من درک کردم که فردیت مجزائی وجود ندارد، و تنها یکتائی و یکی بودن است.» تجربۀ وین

«نور سرچشمه‌ای است که در آن همه چیز با هم یکی می‌گردد. همۀ ما با خدا یکی هستیم و اگر کوچکترین آسیبی به مخلوقی وارد کنیم، در حقیقت به همه آسیب زده‌ایم.» تجربۀ ساندرا راجرز

«پیغام تمامی اینها واضح بود، همه چیز راجع به عشق است. بالاتر و قبل از همه چیز، باید یاد بگیریم که خود را بدون قضاوت و بدون قید و شرط دوست داشته باشیم. با عشق به خود، در حقیقت می‌توانیم تمامی انسانها و چیزهای دیگر را نیز به طور مشابهی دوست داشته باشیم.» تجربۀ لورلین مارتین

«روح ما پاره‌ای از خداست و خدا درون همۀ ماست و بنابر این روح ما جاویدان و ابدیست.» تجربۀ ساندرا راجرز

«(نور به من گفت:) تو بدنت نیستی. بلکه تو جوهری ملکوتی از وجود منی!» تجربۀ مالا

«این عشق تمام وجود من را فرا گرفته بود و همه جا و در تمام اطراف من بود، ولی در عین حال این عشق خود من بودم، درونی‌ترین جوهره و ذات من» تجربۀ لیزا

هدف از زندگی روی زمین

«من فهمیدم که ما بر روی زمین هستیم تا یاد بگیریم که خداگونه عشق بورزیم و حاکم بر طبیعت پائین ترمان گردیم و خود بالاترمان را رشد دهیم و همگی در حال تلاش برای یکی شدن و وحدت مجدد هستیم.» تجربۀ ایمی

«تمام ما داوطلبانه و با اشتیاق به یادگیری و پیشرفت به دنیا می‌آییم» تجربۀ بتی ایدائی

«می‌دیدم که وجود من و تمام موجودات هدفمند است و همۀ ما با هم یکی هستیم و جدائی وجود ندارد.» تجربۀ یزمین

«درس زندگی بسیار ساده است، همه چیز راجع به عشق است. اینکه چقدر خدا ما را دوست دارد و چقدر ما یاد می‌گیریم که خویشتن و دیگران را دوست داشته باشیم، صرفنظر از اینکه چه چیزهائی را باید در این دنیا تحمل کنیم.» تجربۀ مری بس ویلی

«من فهمیدم که هدف ما روی زمین این است که عشق بی شائبه و نامشروط را درون خود بیابیم و آن را به دیگران بدهیم.» تجربۀ کیمبرلی

«من آنجا فهمیدم که چرا ما باید در دنیا جدائی از تمامیت و حقیقت خود را تجربه کنیم، برای اینکه بتوانیم از طریق زندگی دنیا تا حد ممکن بفهمیم و بهره ببریم و یاد بگیریم.» تجربۀ دیوید گوینز

«برایم توضیح داده شد که چطور بیشتر آگاهی و دانش ملکوتی ما و تمامی آنچه را که خود بالاتر و حقیقی ما می‏داند در حین زندگیی که روی زمین برای خود انتخاب می‏کنیم از ما پوشانیده و مخفی می‏شود تا بتوانیم در نقشی که آن را برای خود در زندگی دنیا انتخاب کرده‏ ایم فرو رویم.» تجربۀ دواین

«این عشق پدر بهشتی ماست که ما را به سفر زندگی دنیا می‌فرستد و این عشق ما به اوست که ما را دوباره به آغوش پر از مهر او بازمی‌گرداند.» تجربۀ دیوید گوینز

«برای تجربه کردن زندگی دنیائی باید برای مدت موقتی بخشی از دانش و آگاهی خود را فراموش کنیم تا بتوانیم دنیای فیزیکی و تمام چیزهای در آن و چالش‌های آن را به طور کامل تجربه نمائیم. تا بتوانیم با آزادی کامل انتخاب کنیم، و بله، حتی برای اینکه اشتباه کنیم، تا بتوانیم از اشتباهات خود بیاموزیم، به گونه‌ای که تنها یک حیات مادی می‌تواند آن درسها را ارائه دهد» تجربۀ دیوید گوینز

«توقف ما روی زمین در مقابل ابدیت حقیقت تنها مانند یک لحظه کوتاه و یک چشم به هم زدن است، ولی با وجود آن، این لحظه بسیار حیاتی و برای رشد روحی ما سرنوشت ساز است.» تجربۀ انجی فنیمور

آزادی اراده و اختیار

«ما خود تجربۀ زندگی خود را روی زمین انتخاب می‌کنیم و تماماً مسئول هر آنچه که تصمیم به خلق کردن آن می‌گیریم هستیم، چه خوب و چه بد.» تجربۀ مالا

«هیچ کس نور و حقیقت را به ما تحمیل نمی‌کند، و هیچ کس نیز آن را از ما نمی‌گیرد مگر اینکه ما خود این اجازه را بدهیم. ما خود بر خود حکومت می‌کنیم، و در مورد خود قضاوت خواهیم کرد» تجربۀ رانل والاس

«ما وکالت و اختیار داریم تا آنگونه که می‌خواهیم روی زمین عمل کنیم و انتخاب‌های ما جریان زندگی ما را معین می‌کند و ما می‌توانیم در هر زمان که بخواهیم جریان زندگی خود را تغییر دهیم.» تجربۀ بتی ایدائی

«من فهمیدم که هر کدام از ما با آزادی اراده مسیر خود را برای پیشرفت انتخاب می‌کنیم و هیچ اتفاقی در زندگی ما بی هدف و تصادفی نیست. به نوعی می‌توان گفت که ما خود جهان خود را انتخاب کرده و می سازیم» تجربۀ ایمی

«خداوند قول داده است که در زندگی ما دخالتی نمی‌کند مگر اینکه ما از او بخواهیم. ولی اگر آن را طلب کنیم، او که آگاهی مطلق است به ما کمک خواهد کرد که به خواسته های بحق خود برسیم.» تجربۀ بتی ایدائی

«خداوند به ما این اجازه را داده که آزادانه انتخاب کنیم و از قدرتی که این آزادی به همراه دارد استفاده کنیم.  با آن هر کدام ما می‌توانیم لذتی عمیق و حقیقی، و یا آنچه که برای ما درد و اندوه به دنبال خواهد داشت را انتخاب کنیم» تجربۀ بتی ایدائی

«من فهمیدم که ما به انتخاب خود به زندگی دنیا می آییم، و تجربۀ دنیوی خود و حتی بدن خود را انتخاب می کنیم.» تجربۀ هافور

«من متوجه شدم که با انتخاب درد (های روحی) وقت خودم را تلف می کردم. در حالی که باید با آزادی انتخاب خود، به جای آن عشق و لذت حقیقی را انتخاب می‌کردم.» تجربۀ هافور

«قدرتی که به ما داده شده از خود ما به ما داده می‌شود. ما با نیروی اشتیاق به دانستن، عشق ورزیدن، و باور به آنچه نمی‌توان با چشم دید رشد می‌کنیم.» تجربۀ رانل والاس

«(ندائی به من گفت) تو درخواست کردی، و به تو داده شد. تو انتخاب کردی، و آنچه انتخاب کردی محقق گشت. این شگفتی و شکوه زندگی است که تو می‌توانی آنچه را که بخواهی تجربه کنی.»  تجربۀ مالا

بازتاب اعمال ما

«هر عمل، سخن، و فکر ما روی دنیای اطراف ما، و نهایتاً روی همۀ جهان تأثیر می‌گذارد» تجربه جاستین

«توانائی ما برای قبول کردن حقیقت و زندگی بر اساس آن، پیشرفت ما را در عالم معنوی معین می‌کند» تجربۀ رانل والاس

«من متوجه شدم که هر عمل و فکر من نقشی به جای گذاشته، و هر اتفاق زندگی‌ام روی من و اطرافیانم مؤثر بوده است. هر احساس من، هر نیت من، و هر دفعه که متوجه نوری که اتفاقات زندگیم را به هم متصل می‌کرد شده بودم، همه و همه به حساب می‌آمدند» تجربۀ رومی

«آنچه که به من نشان داده شد زمان‌هائی بودند که من انسان دیگری را آنچنان آزرده بودم که او را در مورد ارزش خودش به شک انداخته بودم، و توانائی او را برای عشق ورزیدن و مورد مهر و عشق قرار گرفتن را محدود نموده بودم» تجربۀ مرور زندگی 

«خدا انسانها را با ظاهرهای متفاوت و گوناگون آفریده تا ما یاد بگیریم که به تمام گونه‌ها و اشکال (حیات) محبت کرده و عشق بورزیم.» معراج

«پیغام مهم این بود: هر کسی انتخاب‌های زیادی دارد، ولی آن انتخابی که در جهت کمال و خوبی متعال تو است، در جهت کمال و خوبی متعال همه خواهد بود» چرخ زندگی

«من می توانستم هر چه را که دیگران در اثر عملکرد من حس کرده اند را کاملاً احساس کنم و ببینم که هر چه کرده‌ام و گفته‌ام و حتی شاید فکر کرده‌ام زندگی فرد یا افرادی را به نوعی لمس کرده است.» تجربۀ ایمی

«من فهمیدم که گناه در طبیعت و فطرت ما نیست و گرچه از لحاظ تکامل روحی هر کدام از ما در درجۀ مختلفی هستیم، به خاطر طبیعت الهی و روحانی‌مان همۀ ما اشتیاق به خوب بودن داریم.» تجربۀ بتی ایدائی

«هر گامی که در دنیای مادی برداریم و به هر جا که برسیم کاملاً بی معنی است مگر آنکه برای خدمت به دیگران باشد. استعدادها و توانائی‌هائی که به ما داده شده برای این است که به دیگران کمک کنیم و روی زندگی آنان تأثیر مثبتی بگذاریم و روح ما نیز با کمک به دیگران رشد خواهد کرد.» تجربۀ بتی ایدائی

«حتی کارهای پیش پا افتاده‌ای که از روی محبت انجام می‌دهیم مهم هستند و باعث رشد ما خواهند شد: یک لبخند ساده یا کلامی امید بخش یا یک از خود گذشتگی کوچک.» تجربۀ بتی ایدائی

«من یاد گرفتم که ما باید حتی به دشمن خود محبت کنیم و خشم، تنفر، حسادت، و تلخی را دور بریزیم و دیگران را ببخشیم زیرا این چیزها روح را تخریب می‌کنند.» تجربۀ بتی ایدائی

«به من گفته شد چه چیزهائی به ویژه خوب هستند، واز جمله موارد آن جاهائی بود که  نیکی را از روی دل و بدون فکر و محاسبۀ چندان انجام داده بودم.» تجربۀ بولیت

«زندگی هدیۀ گران بهائی است: برای مهر ورزیدن، برای مراقبت و دلسوزی کردن، و برای بخشیدن و تقسیم کردن» تجربۀ جزیان آنتونت

«او به من یاد آوری کرد که وقتی به سوی او برمی گردم، تنها چیزی که خواهم توانست با خود به همراه بیاورم عشق و محبتی است که به دیگران داده ام.» تجربۀ لورا

«آگاهانه عشق ورزیدن اساس و حقیقت زندگی و حیات است.» تجربۀ هافور

«تا جائی که ما بر اساس عشق جهانی و نامشروط زندگی می کنیم، به فهم حقیقت زندگی که خوشحالی حقیقی و حکمت کامل است نزدیک تریم.» تجربۀ هافور

«من تمام خوبیهائی که کرده بودم و احساس‌های خوبی که در دیگران بوجود آورده بودم را خود حس کردم و جاهائی که رد پائی از محبت و دلسوزی را در زندگی کسی به جای گذاشته بودم دیدم.»  تجربۀ مری بس ویلی

«به من نشان داده شد که آنچه به حساب می آید و برای خدا ارزش بسیار زیادی دارد لزوماً کارهای بزرگ و پر سر و صدا نیستند، بلکه اکثراً کارهای کوچکی هستند که در طول زندگی روزمره خود در میان کارهای عادی خود انجام می دهیم.» تجربۀ مری بس ویلی

«من فهمیدم که بسیاری از چیزهائی که در زندگی به من یاد داده شده بود بی معنی و بی فایده بوده و بیشتر جلوی رشد من را گرفته اند، و از اینکه آن کسی که باید و شاید باشم جلوگیری کرده‌اند.» تجربۀ توماس کارلین

«خدا به من گفت تنها چیزهائی که می‌توانیم هنگام مردن با خود بازگردانیم عشق و آگاهی است» تجربۀ ویرجینا ریورز

«پرسیدم آدم روی زمین چه کاری باید انجام دهد تا بعد از مرگ عاقبت بهتری داشته باشد؟ او گفت: تنها کاری که باید انجام دهی این است که در عشق و محبت بدون خودخواهی پیشرفت کنی.» تجربۀ آرتور ینسن

«آنچه که برای رسیدن به آن احساس ارتعاش بالاتر، عشق، آرامش، سرور، و خلسه که من تجربه کردم لازم است تغییر در ضمیر و درون ماست. باید خود حقیقتاً همان عشقی شویم که می‌خواهیم و آرزوی آن را داریم.» تجربۀ تری رز

«من موفقیت‌های دنیا را در رأس امورم قرار داده بودم، زیرا فکر می‌کردم با داشتن آنها احترام و محبت مردم را به دست خواهم آورد. ولی دیدم که تمام پول و مقام و دستاوردهای دنیا در همان دنیا خواهند ماند و تنها چیزی که می‌توانیم بعد از مرگ به همراه خود بیاوریم مهر و عطوفتی است که به دیگران داده‌ایم. من بلافاصله فهمیدم که زندگی راجع به انسانها است نه موفقیت‌های دنیائی.» تجربۀ لورلین مارتین

«ریشۀ تمام گناهان خود را جدا و منفصل دیدن از خود و بقیۀ آفرینش است.» تجربۀ ساندرا راجرز

«هر چه که در حق دیگران انجام می‌دهی، در حقیقت در حق خدا و در حق خود انجام می‌دهی.» تجربۀ ساندرا راجرز

«اگر می‌خواهی خوشحالی بیابی، به آنانی را که در درد و رنج هستند کمک کن. یک مهر ورزیدن حتی کوچک، مانند یک موج تا ابد در جهان منتشر می‌شود، و راه خود را برای بازگشت به تو پیدا خواهد کرد.» تجربۀ ساندرا راجرز

«فهمیدم که ما با تمامی جهان هستی یکی هستیم و وقتی من کسی را می‌آزارم در حقیقت خود را آزرده‌ام و حتی بیشتر از آن، در حقیقت هر کسی که در جهان است را آزرده‌ام.» چرخ زندگی

«خوبی کمک و محبت کردن به دیگران است و بدی تنها آزردن دیگران نیست، بلکه کمک نکردن در جائی که می‌توان کمک کرد نیز بدی است» تجربۀ سسیل همیلتون

«در آن لحظه آگاه شدم که چه چیزی در زندگی از همه چیز مهم تر است: عشقی که به دیگران می‌دهیم، احساس دلسوزی و شفقت نسبت به هم نوعانمان، محبت و نرمشی که به بقیه نشان می‌دهیم، و در نهایت اینکه چقدر از وجود خودمان به کسانی که در مسیر زندگی ما قرار می‌گیرند می‌بخشیم» خودکشی با تجربۀ مثبت

«وجود نور به من نشان داد که تنها چیزی که در زندگی مهم است عشقی است که احساس می‌کنیم و آن را به دیگران ابراز می‌نمائیم، از طریق رفتارمان، گفتارمان، و افکارمان. هر چه که هرگز ساخته و پرداخته یا انجام یا گفته شده است اگر از روی عشق نبوده در حقیقت پوچ و بی اهمیت است و گوئی هرگز نبوده است. عشق تنها چیز مهم است و تنها چیزی است که باقی خواهد ماند.» تجربۀ لیزا

«مرور زندگی من تنها به منظور آگاه ساختن من بود. بسیاری از آنچه در زندگی کرده بودم، تمامی موفقیت های تحصیلی و شغلی و مالی و جوایزی که دریافت کرده بودم و مدارکی که کسب کرده بودم در آنجا هیچ ارزشی نداشتند. تقریباً تنها چیزی که از دید آن فرشتگان مهم بود رفتار و برخوردهای من با دیگران بود.» تجربۀ هوارد استرم

 

جهنم و بهشت

«…آنها به سوی مکانی جهنمی یا تاریک نزول می‌کردند…نور نمی‌خواست که آنها این گونه باشند و سعی می‌کرد که آنها را به سوی خود جذب کند. ولی واضح بود که آنها خود این تجربه و مسیر را برای خود ساخته بودند، نه شیطان و یا مجازات الهی.» تجربه جاستین

«بعد از مرگ روح شخص به جائی می‌روند که از نظر سطح ارتعاش با آن هماهنگی دارد و به بهشت یا جهنمی می‌رود که خود برای خود در حیات دنیا خلق کرده است… هیچ کس به زور به هیچ جا (بهشت یا جهنم) فرستاده نمی‌شود، بلکه افراد بسته به ارتعاش انرژی روحشان جایگاه خود را در جائی که به آن شبیه و سازگار هستند خواهند داشت. ارتعاش بالا نشانۀ عشق و رشد معنوی و ارتعاش پائین پلیدی و انحراف است.» تجربۀ آرتور ینسن

«(او به من گفت:) مردم به خاطر کارهایشان یا به خاطر اعتقاداتشان به بهشت نمی‌آیند، بلکه به اینجا می‌آیند زیرا سازگار و متناسب با محیط اینجا هستند. کار خوب نتیجۀ طبیعی خوب بودن و کار بد نتیجۀ طبیعی بد بودن است، که هر کدام پاداش و عاقبت خود را داراست. آنچه که به حساب می‌آید این است که تو که هستی» تجربۀ آرتور ینسن

«من درک کردم که بهشت یک مکان نیست که به شما اجازه ورود به آن داده شود، بلکه یک فرکانس و ارتعاش (روحی) است که روح شما به آن دست می‌یابد.» تجربۀ تری رز

«خدا تنبیه نمی‌کند، او تنها محبت می‌کند و عشق می‌ورزد. او به ما آزادی انتخاب داده که با آن رشد و خوشحالی را بیابیم. ولی هر عمل و فکر نتیجه و بازتابی دارد که اجتناب ناپذیر است. اگر ما تاریکی و شر را انتخاب کنیم، با نتیجه طبیعی آن که درد و مهنت است روبرو خواهیم شد، که ممکن است آن را به اشتباه، تنبیه و عذابی از سوی خدا تصور کنیم.» تجربۀ ساندرا راجرز

« بهشت یک سرزمین حصار کشیده شده نیست. درهای بهشت برای هر کسی که بخواهد وارد آن شود باز است» چرخ زندگی

«(وجود نورانی به من گفت) این مکان می‌تواند بهشت باشد، اگر تو بخواهی. می تواند هم جهنم باشد، اگر آن چیزی است که به آن باور داری. این واقعیت گستره‌ای از وجود خود توست که آناً تحقق یافته و شکل می‌گیرد. تو همواره واقعیت خود را خلق می‌کنی، صرفنظر از اینکه خود را کجا و در چه حالی بیابی.» تجربۀ ریچارد

«شیاطین ساختۀ ذهن ما هستند و تنها وجود دارند زیرا ما با افکاری تاریک که از ترس ناشی می‌شود آنها را خلق می‌کنیم.» تجربۀ ساندرا راجرز

«جهنم گرچه یک بعد است، بیشتر حالتی از ضمیر است. وقتی می میریم، به آنجائی می رویم که ضمیر ما آنجاست و با آنانی خواهیم بود که مانند ما فکر می کنند.» تجربۀ انجی فنیمور

 

بخشش و مغفرت الهی

«من احساس شفقت و بخشیده شدن می کردم. در حقیقت (از دیدگاه الهی) چیزی برای بخشیدن نبود.» تجربۀ رومی

«می دانستم که نور به تمامی گناهان و خطاهای من واقف است ولی در آن لحظه هیچ یک از آنها اهمیتی نداشتند. او تنها می خواست که من را در آغوش مهر خود بگیرد و از عشق خود به من بدهد… در تمام زندگیم از او ترسیده بودم ولی اکنون می دیدم که او نزدیک ترین دوست من بوده است» تجربۀ بتی ایدائی

«(نور به من گفت) تو فرزند خدائی، و خدا عشق است، و من تو را تنها عشقی خالص می بینم.» تجربۀ لورا

«(برای دریافت عشق او) می بایست خودم را ببخشم و بفهمم که من پاره ای از عشق الهی هستم.» تجربۀ لورا

«من فهمیدم که خدا یک قاضی خشمگین نیست که جائی دوردست در آسمانها نشسته و منتظر تنبیه ماست.» تجربۀ متیو

«مهم نیست یک نفر تا چه حد در عمق تاریکی سقوط کرده، نور همیشه و بدون قضاوت و با آغوشی باز پذیرای برگشت اوست.» تجربۀ متیو

«اکنون وجود خدا برایم اثبات شده بود، نه خدائی سختگیر و عذاب کننده، بلکه خدائی مهربان» تجربۀ مری بس ویلی

«او به من نشان داد که نمی‌توانم عشق او را به درون خود راه دهم مگر این که اول خود را ببخشم. تنبه و نبخشیدن خود من را به او نزدیک‌تر نمی‌کرد، بلکه او از من می‌خواست که عشق او را قبول کنم» تجربۀ مری بس ویلی

«به من گفته شد: گناهی وجود ندارد، نه آنگونه که شما روی زمین تصور آن را دارید. تنها چیزی که اینجا اهمیت دارد این است که چطور فکر می‌کنی» تجربۀ جین اسمیت

«حقیقت این است که هیچ کس من را در طول مرور زندگیم مورد قضاوت قرار نداد. من فهمیدم که ما خود قاضی خود خواهیم بود، نه خدائی که خشمگینانه روی تختی نشسته و منتظر قضاوت و تنبیه ما باشد.» تجربۀ جولیت نایتنگیل

«نور پیش روی من تنها می‌توانست از خود عشق که جوهرۀ مطلق و تمامی ارتعاش او بود صادر کند، و برای او تنبیه و ایجاد ترس غیر ممکن بود، زیرا این چیزها با ارتعاش عشق حقیقی و خالص در تضاد هستند» تجربۀ تری رز

«نور که به همراه من ناظر مرور زندگی من بود، نه تنها هیچ قضاوتی در مورد من و اعمالم نمی‌کرد، بلکه به همراه من تمام دردها و حزن‌های من را حس می‌کرد و من را عمیقاً درک کرده و دوست می‌داشت.» تجربۀ ساندرا راجرز

«خدا ما را دوست دارد و می‌بخشد، و انتظار دارد که ما نیز متقابلاً به دیگران مهر بورزیم و آنها را ببخشیم.» تجربۀ ساندرا راجرز

«(وجود نورانی به من گفت) هرگز نمی‌توانی کاری انجام دهی که احساس خدا را نسبت به خودت ذره‌ای تغییر دهی» تجربۀ سارا

«این آگاهی به من داده شد که تمام افراد صرفنظر از اینکه که هستند و چه کرده‌اند در نهایت به این مکان (بهشت) خواهند آمد.» تجربۀ لیزا

 

رشد و تکامل معنوی

«همگی ما در راه و مسیر تکامل هستیم. تنها چیزی که بین ما تفاوت دارد مسیر و تجربه‌ای است که برای خود انتخاب می‌کنیم و اینکه چقدر دربارۀ عشق یادگرفته‌ایم. هیچ مسیری بهتر یا مهم‌تر از راه و مسیرهای دیگر نیست. نکتۀ مهم این است که قلب‌تان شما را به چه مسیری می‌خواند، که آن همان راهی است که برای شما طبیعی خواهد بود.» تجربۀ کیمبرلی

«هنگامی که آمادۀ قبول و دریافت آن باشیم، رشد و تکامل و صعود معنوی ما به طور طبیعی اتفاق خواهد افتاد. برای این صعود معنوی نیازی به زور و فشار آوردن به خود یا بدست آوردن یک مهارت خاص نیست. تک تک ما موجوداتی روحانی هستیم که در حال تجربۀ زندگی زمینی هستیم.» تجربۀ کیمبرلی

«هیچ کسی در عقب تنها رها نمی‌شود و فراموش نمی‌گردد. هر ضمیری به یک اندازه اهمیت دارد و هیچ گاه ممکن نیست از بین برود. آنچه در دنیا انجام شده است قالب اولیه را برای حیات شخص در اینجا شکل می‌دهد. ولی هیچ کسی برای همیشه در این قالب محصور نیست و اگر بخواهد می‌تواند به درجات بالاترِ وجود پیشرفت کند.»  تجربۀ جن پرایس

«ما تنها می‌توانیم آنقدر (از رشد معنوی) بدست آوریم که خواهان پذیرش آن هستیم.» تجربۀ ساندرا راجرز

مرگ

«من مرده بودم ولی هنوز زنده بودم. به جز نداشتن بدن. با خود فکر می‌کردم که گذر از مرگ به عالم دیگر بسیار پیوسته و آرام است. برایم روشن شد که مرگ نقطۀ مقابل زندگی نیست، بلکه ادامۀ آن است.» تجربۀ رومی

«مرگ تنها یک دگردیسی در زمان است، یک توهم دیگر از ذهن ما.» تجربۀ هافور

«مرگ مانند رفتن از یک اتاق به اتاق دیگر است. در طول این انتقال شما ادراک و ماهیت خود را از دست نمی‌دهید.» تجربۀ جولیت نایتنگیل

«بر خلاف باور من، مردن رفتن به خواب تاریک و ابدی نبود، بلکه بیداری به حقیقتی بود که تصور آن را هم نمی‏کردم.» تجربۀ دواین

خلقت و آفرینش

«در پهنۀ بی‌نهایت تمامی هستی، روح الهی خود را از طریق من، تو و هر چیز دیگر متجلی می‌سازد.» تجربۀ جن پرایس

««هر لحظه یک لحظۀ جدید و منحصر به فرد از خلقت است» تجربۀ مالا

«(وجود نورانی به من گفت:) ما همگی  بیان و تجلی خدائیم. وقتی که با چشمان خود نگاه می‌کنی، در حقیقت از درون چشمان خدا می‌نگری و او واقعیت را از دید تو تجربه می‌کند. هنگامی که با خدا حرف می زنی، در حقیقت با خود سخن می گوئی. ما همگی یکی هستیم، و مرز و جدائی وجود ندارد.» تجربۀ ریچارد

«آنچه درک کردم این بود که من هرگز فانی نیستم و از ازل وجود داشته‌ام و تا ابد وجود خواهم داشت و محال است که نابود شوم… و من برای همیشه در امنیت و محافظت کامل بوده و خواهم بود.» تجربۀ جین اسمیت

«هیچ کس نمی تواند جای کس دیگر را در آفرینش بگیرد، هرگز هیچ کسی قابل جای گزینی نیست.» تجربۀ لورا

«(نور به من گفت:) دنیائی که می‌شناسی را تو خود خلق می‌کنی! به تو خارق‌العاده ترین هدیه عطا شده است: اینکه بتوانی خود را در جهان فیزیکی و فرم متجلی ساخته و فرا فکنی!» تجربۀ مالا

 

دین و مذهب

«به من گفته شد بهترین دین برای تو دینی است که تو را به خدا نزدیکتر کند» تجربۀ هوارد استرم

«(به من گفته شد) تمام مذاهب باید در جای خود باشند، زیرا کسانی هستند که به آن چیزهائی که در آن مذاهب تعلیم داده می‌شود نیازمندند. در مذهبی ممکن است فهم کاملی از خدا حاصل نشود، ولی آن مذهب نیز پله‌ای برای رسیدن به درجه‌ای بالاتر است…  هنگامی که یک نفر سطح فهم خود از خدا بالا می‌برد و روح او پیشرفت می‌کند، ممکن است تعالیم مذهب خود را ناکافی و خود را از آنها منفصل بیابد و به دنبال فلسفه‌ای دیگر رود تا خلأ خود را از آن جا پر کند.» تجربۀ بتی ایدایی

« پرسیدم آیا پیروان سایر مذاهب به بهشت خواهند رفت؟ به من نشان داده شد که اینکه نام چه گروه یا مذهبی را به خود نسبت دهی کاملاً بی اهمیت است. تنها چیزی که مهم است این است که چقدر با نحوۀ رفتارت با دیگران و مهر ورزیدن به آنان به خدا عشق ورزیده ایم. نور به من نشان داد که آنچه که پس از مرگ به حساب می‌آید چیزهایی نیستند که به ظاهر می‌گوییم و ادعا می کنیم، بلکه عشقی است که در قلب ما نسبت به خدا و یکدیگر وجود دارد.» تجربۀ ساندرا راجرز

«(به من گفته شد) آنچه به حساب می‌آید داشتن بهترین ماشین یا بهترین خانه نیست، بلکه دوست داشتن و محبت ورزیدن به انسانها و حیوانات (و تمام اشکال حیات) است. هم نوع خود را دوست بدار و برای محبت (و خدمت) به انسانها به چهار گوشۀ عالم سفر کن. این است که ارزش و اهمیت دارد، نه دین و مذهب تو…» یک تجربه کوتاه

«(نور به من گفت) به جستجوی خود در هر روز از روزهای زندگیت ادامه بده، و هیچگاه از سؤال و کنجکاوی دست برندار. هنگامی که با فلسفه یا مذهبی احساس راحتی کردی مدتی در آن بمان. اگر بعداً فهمیدی که این فلسفه درست نبوده، حرکت کن و به مسیر خود ادامه بده. هیچ ترسی نداشته باش. حقیقت می‌تواند از جاهایی که انتظار آن را نداری بر تو عرضه شود.» تجربۀ لیندا

« باید بگویم که سرای دیگر هیچ حال و هوای مذهبی و دینی ندارد. معنوی و روحانی بله، ولی مذهبی و دینی به معنای متعارف و کلاسیک آن خیر.» تجربۀ جن پرایس

«خدا عضو هیچ مذهب و دین انحصاری نیست. این دینها و مذاهب مختلف هستند که هر کدام جزئی از نور و هدایت بی انتهای خدا هستند. هیچ دینی راه انحصاری برای رسیدن به خدا نیست،  همانگونه که هیچ ملت و گروهی به طور انحصاری برگزیدگان خدا نیستند.» دکتر آتواتر تجربه گر و محقق NDE

سایر موضوعات

«یشتر مردم تمام زندگی را سپری می‌کنند بدون اینکه هرگز قدر آن را بدانند.» تجربۀ جن پرایس

«نگرانی‌های مردم به خاطر دید محدود آنهاست که فقط بخش کوچکی از تمامی تصویر را می‌بینند. آنها نمی‌دانند که درد و مهنت راهی است که با آن طبیعت سعی می‌کند به ما درسی‌هائی را بیاموزد که از راه دیگر نمی‌توان آموخت.»  تجربۀ آرتور ینسن

«من در آنجا درک کردم که تمام نگرانی‌های ما بدون علت هستند و ما حقیقتاً نباید هیچ وقت نگران باشیم. طرحی کامل و ایده‌آل در جریان است و همه چیز در نهایت کامل و بی نقص خواهد بود.» تجربۀ جین اسمیت

«به آن ندای کوچک درونی خود گوش فرا ده، که آن ندای خداست.» تجربۀ ساندرا راجرز

 

«برای اینکه در زندگی وفور داشته باشی، آنچه را که واقعاً دوست داری انجام بده و آنچه را که انجام می‌دهی واقعاً دوست داشته باش.» تجربۀ ساندرا راجرز

«علت ابتلا و دردهای ما به خاطر این است که روح و ضمیرمان را از این قدرت (جهانی) جدا کرده‌ایم. درد ما مستقیماً متناسب با مقدار جدائی و فاصلۀ ما از اوست.» تجربۀ اسکات

«زندگی من، گرچه از دید من معیوب و به نظر یک خرابه می‌رسید، کمتر از (یک زندگی) کامل و بی عیب نبود» تجربۀ مالا

«فکر پر قدرت من این اجازه را داده بود که تصویر بنیادینی که از خود داشتم را در فرم فیزیکی متجلی سازد. همین بیان در مورد دنیای فیزیکی که مشاهده می‌کردم صحت داشت. ترس‌های من در زندگی آن چیزهایی که بیشتر از همه از آنها ترس داشتم را به سوی من جذب می‌کردند و دنیایی را برای من ساخته بودند که زندگی در آن ترسناک بود.» تجربۀ مالا

«دیدم که بسیاری از افکار من به پدیده‌های واقعی فیزیکی تبدیل شدند… آن چیزی که ما در ذهن خود به صورت پایدار تصویر می‌کنیم و به آن احساس می‌دهیم برای ما خلق خواهد شد.» تجربه در سن 14 سالگی

«اگر ضمیر خود را روشن و پاک نگاه داری، و به حقیقت خود وفادار باشی، جهان هستی و خداوند از تو مراقبت خواهد کرد» تجربۀ راجیو پارتی

«ما از نظر روحانی نوعی فراموشی داریم و دانشی را که قبل از تولد داشته‌ایم در این دنیا از خاطر برده‌ایم. برای هریک از ما درجۀ بالاتری از آگاهی وجود دارد و خیلی مهم است که با عبادت و ارتباط با عالم بالاتر ضمیر خود را به سوی این آگاهی بیدار کنیم» تجربۀ کاساندرا موسگراو

«می‌دیدم که چطور خدا بارها سعی کرده بود از طرق مختلفی با من حرف بزند، از راه یک آواز که در رادیو پخش می‌شد، از درون یک کتاب که می‌خواندم، یک رمان، یک فیلم، و یا روشهای دیگر. او همچنین از طریق انسانهای خوبی که سر راه من قرار داده بود تا به من محبت کنند، سعی کرده بود پلی به قلب من بزند. به نظر می‌رسید او در هر روز زندگی‌ام سعی کرده بود با من ارتباط بر قرار کند» تجربۀ هوارد استرم

«من از آنها پرسیدم که چگونه می توان رفتار مردم را روی زمین تغییر داد؟ چنین چیزی بی نهایت مشکل، اگرنه غیر ممکن است! آنها بطور خیلی واضح گفتند تنها چیزی که نیاز است تغییر یک نفر است! یک نفر با تلاش خود برای تغییر یافتن به دیگران و اطرافیان الهام می بخشد و آنها نیز به نوبۀ خود سعی در بهتر شدن کرده و باعث تشویق و الهام کسان دیگری می شوند. تنها راه تغییر رفتار مردم این است که این تغییر از یک نفر شروع شود!» تجربۀ هوارد استرم

«به من اتفاقاتی نشان داده شد که احتمال دارد در آینده نزدیک رخ دهد، ولی این آگاهی نیز به من داده شد که هیچ چیزی به طور مطلق ثابت شده و غیر قابل تغییر نیست و به این بستگی دارد که ما چگونه از آزادی انتخاب خود استفاده کرده و عمل کنیم، حتی آن اتفاقاتی که از هم‌اکنون معین شده‌اند.» تجربۀ هوارد استرم

«وجود نورانی به من گفت بدانید اگر عشق درونتان که با خود به دنیا آورده اید را به دیگران بدهید، خالق شما مشتاقانه منتظر بازگشت شما خواهد بود.او به من گفت که اگر سؤالی از ضمیر و روح داشتم، کافی است که به درون خود بنگرم که جواب خود را آنجا خواهم یافت» تجربۀ لوئیز فاموسو

 

بببربۀ کیمبرمن آنجا فهمیدم که چرا ما باید در دنیا جدائی از تمامیت و حقیقت خود را تجربه کنیم. برای اینکه بتوانیم از طریق زندگی دنیا تا حد ممکن بفهمیم و بهره ببریم و یاد بگیریم،»لی

107+

کاربرانی که این مطلب را پسندیده اند: