تجربه لئونارد در 5 سالگی
دوباره من در تاریکی تنها بودم ولی حس کردم که به آهستگی بالا میروم. من از داخل حباب بیرون را...
دوباره من در تاریکی تنها بودم ولی حس کردم که به آهستگی بالا میروم. من از داخل حباب بیرون را...
... بعد از مدت کوتاهی متوجه شدم که دیگر احساس درد و ترس و غرق شدن ندارم. دیگر دست و...
من درآن زمان به مدرسه کاتولیک می رفتم و پس از مدرسه با دوستم در زمین بازی، بازی میکردم. دوستم...
دختری به نام «کارمَن» (Carman) دو بار در زندگی خود برخوردی نزدیک به مرگ را تجربه کرد، یک بار در...
... وقتی به سمت چپ مینگریستم هیچ چیزی جز دیواری از تاریکی که در فاصلهای نزدیک به من قرار داشت...
وقتی 2 ساله بودم به مادرم گفته بودم که روزی که به زمین آمدهام را به یاد میآورم. البته هنوز...
…میدیدم که بسیاری از افکار من چیزهائی حقیقی و ملموس در جهان فیزیکی ایجاد کردهاند. دیدم بسیاری از آنچه انجام...
…از کلاس خواستم که برای تکلیف انشاء خود هر کسی اولین و قدیمیترین خاطرهای که میتواند به یاد بیاورد را...
…احساس میکردم او درون من است و من با او هستم. تا از او کمک خواستم حس کردم که فرشتهای...